تبليغاتX
خاطراتم در بانک ملی
روز نوشت هاو مطالب مفید در مورد بانک ملی
 ایران چک 500000بانک مرکزی
ايران چك بانك مركزي ....

 

حدود يكي دوماه پيش كلي بروشور برامون اومد كه ايران چك بانك مركزي قرار ه بياد ..و مشخصاتش به اينصورته .....خلاصه ماهم به مشتريها داديم .و لحظه شماري ...تا اينكه اخراي هفته گذشته قدم رنجه كرد و به شعبه ماهم رسيد ...(نياد به صحت و سلامت )...يادمه چند وقت پيش شايعه بود كه قراره اسكناسهاي درشت تر مثلا 50هزارتومن به بازار بياد ...كه كلي حرف و حديث داشت ...اگه اشتباه نكنم همون اسكناس درشت 50هزار تومنيه فقط اسمشو عوض كردن ...چون طبق تاكيدات آقايون تا جائي كه امكان داره نبايد اونو باطل كنيم ...وبايد همينجوري دست به دست بگرده ...و تحويلدار ميتونه پايان وقت جز موجودي صندوقش اونو به خزانه برگردونه ...برخلاف نظر بعضي همكارامون خيلي ساده فروش و بازخريد ميشه ...و كار رو راحت كرده ...فقط مشكلي كه هست اينه كه شعبي كه سيبائي نيستند اجازه فروش ندارند و فقط اجازه بازخريد رو دارند ...معلوم نيست تكليف اينجور شعب براي تامين وجوه مشتريانشون چيه و بايد چيكار كنند ...ايران چك جديد در منوي سيبا زير منوي سيستمها اگه اشتباه نكنم ...گزينه 361وارد ميشين ...ثبت فروش ميكنين ...اكه مشتري بصورت سريالي خواست باز خريد كنه بشرطي كه فقط امضا داشته باشند و ظهر نويسي نشده باشند ...فرم مربوطه رو بهش ميديم ...از سريال فلان تا فلان ...فقط همون فرم ماشين ميشه .....و چكها رو ميتونيم بازم به مشتري ديگه بدهيم ...فقط داشتن كارت ملي الزاميست ...

كار مشتريا راحت شده ....فقط دردسرش تا جا بيفته براي ما كارمنداي بيچاره است ...كه شديم ......آزمايشگاهي

تا پست بعدي ...

 

پ .ن :امروز اونقدر خسته بودم نتونستم برم سركار ...و مرخصي گرفتم ...

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در یکشنبه سوم شهریور 1387  |
 شب میلاد ....
                                                بنام خدا

امشب با ماشین زدم بیرون ....سر خیابونمون داشتند شربت میدادند ...چه ترافیکی شده بود ...نوبت

منم رسید به اون اقاهه گفتم تورو خدا لیوانها رو جمع کنید ...کار گرای بیچاره شهرداری چه گناهی کردند

که باید اینهمه آشغال رو جمع کنند ...گفت نفر گذاشتیم همه رو جمع میکنیم ...به دزفول رفتم ...بعضی

محله ها ...بخاطر رو کم کنی طرف مقابل چه بساطی که نذاشته بودند ...از ترانه های غیر مجاز ...تا...

از ترافیک و...هم بگذریم ...خلاصه الان که وارد محله خودمون شدم ...هیچکس نبود ....همه رفته بودند

وخیابونی که از لیوانهای یکبار مصرف سفید پوش شده بود ووومعلوم نبود نفرات آقا کجا رفته اند ....

بیچاره کار گرای شهرداری ....به نظر شما آیا آقا راضیه به این طریقه جشن گرفتن ما ....

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387  |
 

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  |
 بین التعطیلین ....

سلام ....

هروقت يه بين التعطيلين پيش مياد ...دولت محترم بخاطر اينكه اون روز رو تعطيل نكنه ...بخشنامه ميده كه هر كارمندي مرخصي خواست بهش بدين ...

ما بچه هاي شعبه نيز روز 5شنبه همه مون تقاضاي مرخصي داديم و اونو روي ميز رئيس شعبه گذاشتيم يه همكار مفسد داريم رفت پيش رئيس گفت ميخوان شما رو امتحان كنند ...خلاصه رئيس هم قضيه رو شوخي گرفت ولي ما يكي يكي رفتيم پيشش و گفتيم نه ما مرخصي ميخوايم ...خلاصه اگه به همه مون مرخصي ميداد ..روز شنبه بقول معروف علي ميموند و حوضش ...يكي از بچه ها گفت كسانيكه تازه از مرخصي ساليانه برگشته اند و كسانيكه اين چنين روزهائي رو شكار ميكنند هم خط بخورند ...خلاصه چند تا از بچه ها كسر شدند ...من و رئيس صندوق هم كه بايستي يكي مون ميمونديم ...گفت شما هم يكيتون ميتونه به مرخصي بره ...خلاصه روز شنبه يه مكافاتي داريم ...ايران چك كه نبايد بفروشيم وچكهاي بانك مركزي بايد بياين و جايگزين بشن كه هنوز نيومدند ...مامور شركت سدادمون هم گفت كه يه ورژن جديد اومد كه بايد اونو نصب كنم و شما بايد باشين ...

خلاصه ما كارمنداي بانك هميشه بدشانس و گرفتاريم .....

كسي هم نيست به دولت محترم بگه ...مگه ما كارمنداي بانك چه گناهي كرديم ...كه هيچ تعطيلي نداريم ...روزاي عيدهم بايد سركار باشيم ...

اونم بااين حقوق و مزاياي افتضاح ...

آيا نبايد شغل بانكداري نيز جز مشاغل سخت و زيان آور باشه ..

هروقت هم مياي خونه ...بعد از ظهر مدام از بانك همكارا بهت زنگ ميزنن كه بروز رساني نميكنه ...وهي بايد راهنمائيشون كني ....خلاصه توي خونه هم آسايش نداريم ....

تا پست بعدي ...

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  |
 یه روز شلوغ ...
سلام

امروز واقعا اگه بانک برای بعضی دوایر خلوت بود ..ولی برای من واقعا شلوغ بود ...باور کنید حدود ۱۰تا

چک برگشت زدم ...چکهای اتاق کلر یا پایاپای هم واقعا زیاد بودند ...

آخه بیشتر معاملات برای بیستم ماه چک صادر میکنند ...بهمین خاطر واقعا شلوغ بودیم ..

باور کنید زیر پام از فرط اینکه از روی صندلی بلند نشده بودم حسابی عرق کرده بود ....

امروز یه توریست هم از اسپانیا اومده بود بانک ...برای همکارای ما که خیلی کم توریست میاد اینجا ...

اونم توی این فصل گرما ..جالب بود ...یکی از بچه ها که لیسانس مترجمی زبان داره باهاش صحبت

میکرد ...یکی از همکارا بهش گفت رائول پسر عموت نیست از شوخی .....گفت نه من طرفدار اوساسانا

هستم و جواد نکونام هم اونجاست ...

واقعا شلوغ بودیم ...جالب تر ازهمه اینه که یه مشتری نمیاد بهت بگه خسته نباشی ...یا خداقوت ..

خدا نگهدار

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در یکشنبه بیستم مرداد 1387  |
 عدو شود سبب خیر اگر خداخواهد

بنام خدا

مشتري يكي از شعبه هاي شهريمون تقاضاي وام جعاله اي ميكنه ..وهي امروزوفردا ...خلاصه يا رئيس بانك ازش خوشش نمياد يا بهر دليل ديگه اي خلاصه بهش وام نميده ...اونم ميره سرپرستي پيش مديرعامل بانكملي خوزستان ...واز رئيس شعبه همون بانك شكايت ميكنه كه بله من حساب دارم و تقاضاي وام كردم و بهم وام نميدن ...جناب رئيس نيزهمون جا گوشي رو ورميداره وبارئيس شعبه صحبت ميكنه كه چرا به فلان مشتري وام نميدين ...رئيس شعبه هم ميگه كه خونه اين آقا درمحدوده بانك ما نيست وبايد فلان شعبه بهش وام بده ...خلاصه مديرعامل هم كه ميبينه تاحدودي جواب رئيس شعبه منطقيه ...بهش ميگه خوب شما تشريف ببرين فلان شعبه ...منم تماس ميگيرم كه بهتون سريعتر وام بدهند ...مشتري خوش شانس ماهم ميره همون شعبه كه نزديك محل سكونتش بود ...يه حساب قرض الحسنه بازميكنه ...و وام جعاله رو ميگيره و از اقبال بلندشون توي آخرين مرحله قرعه كشي حسابهاي قرض الحسنه پس انداز بانكملي ايران يه خودرو مگان برنده ميشن ...ماهم بهشون تبريك ميگيم ...خلاصه مشتري با انصاف ما نيز همه پول جايزه رو توي همون شعبه سپرده گذاري كرد....

اينه كه ميگن عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد ...

 

پ ن :امروز باجه عصر از بس سرپا موندم و ملی کارت فرهنگیای عزیز رو دادیم بهشون از کمر درد دارم میمیرم ...

حساب لعنتی هم بزور بخون دراومد ..

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387  |
 اعیاد شعبانیه

بنام خدا

فرارسيدن سوم شعبان سالروز ميلاد مسعود وفرخنده

آقا امام حسين (ع)و بزرگ پرچمدار كربلا و اعياد

شعبانيه را به همه آزادمردان دنيا و دوستان عزيزم

تبريك و تهنيت عرض مينمايم ..

ضمنا سالگرد ازدواجمون رو هم به همسر عزيزم

تبريك ميگم ...

با آرزوي بهترينها براي شما بازديد كننده عزيز ...

 

 

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387  |
 انگار ولکن ما نیست ایران چک ....

بنام خدا

ديروز ديدم معاون شعبه داره با تلفن صحبت ميكنه و گفت گوشي گوشي ...گوشي رو به من داد از شعبه تمركز اسناد بود (..تمركز اسناد شعبه ايه كه سابقه ثبت خام .فروش وبازخريد كليه ايران چك وملي چكهاي بانك ملي اونجا ثبت ميشه )..گفت همكار محترم يه نامه بنويس ..شعبه تمركز اسناد ..احتراما خواهشمنداست نسبت به حذف خام .فروش وبازخريد ايران چك به سريال ..(..گفتم اي دادو بيداد باز همون ايران چك لعنتيه ...).اقدام و نسبت به صدور سند بدهكار و بستانكار عهده شعبه انديمشك اقدام فرمائيد ...همكارم اضافه كرد كه اون سريال مربوط به چكهائي بوده كه براي سرپرستي استان اصفهان فرستاده اند ...و شما بايد چك رو معدوم ميكردين نه اينكه ثبت خام .فروش و بازخريد بنام خودتان ...خلاصه منم يه نامه نوشتم و دادم ماشين نويس و فرستاديم ..بعدازظهر هم باجه بودم ...قراره به فرهنگيهاي محترم انديمشك ملي كارت بديم ..حدود 1500نفر ...اكثرا براي دريافت كارتهاشون اومده بودند ...چه بساطي شده بود ...خلاصه يكي از همكارام روزنامه عصر رو گرفت ..ديدم حساب 490000هزار ريال نميخونه ..اينورو بگرد و اونورو بگرد ديديم اختلاف مال باجه عصر نيست ...از بس گفتيم 490000هزار كه يهو ذهن يكي از خدمتگزارها جرقه زد و گفت آخر وقت دوتا سند هزينه كل اسليپ كرده اند ولي چون كارمند متصدي روزنامه صبح رفته ...گفتند باجه عصر اونو عمل كنه ...خلاصه اونهم عمل كرديم و حساب الحمدلله بخون درآومد ...

 

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387  |
 بازم همون ایران چک لعنتی
                                       بنام خدا

توی پست قبلی نوشتم که یک فقره ایران چک مخدوش چه بلائی سرمون آورد ..باز روز۵ شنبه رئیس

حسابداری اومد پیشم و گفت فلانی ایران چکهای خزانه و شعبه ۱۰۰۰۰۰۰ریال اختلاف دارند و زیاد

هستند ...یادم اومد که آره درسته ...من خیال کردم اون یه دونه مخدوش رو جای یه سریال دیگه ثبت

کرده اند ...ولی چون رئیس خزانه مون مرخصی رفته و یه تحویلدار بجای ایشون گذاشته اند ..بنده خدا

نمیدونست که اون یه دونه سریاله رو نمیبایستی ثبت خام کنه ...چشتون روز بد نبینه ..گفتند به تمرکز

اسناد زنگ بزن ...گفتم نیازی نیست خودم حلش میکنم ..منم همش مشتری داشتم ..اونائی که

حسابداری کار کرده ند میدونن اولین چیز برای رفع یه اختلاف تمرکزه ...ولی من تا یه کم تمرکز میکردم

۱۰تا مشتری بالای سرم بود ...حتی خانومم زنگ زد نمیدونم چی بهش گفتم ...خلاصه روز ۵شنبه

شانس آوردیم که بازم ایران چک برای فروش از حوزه وارد شعبه کردند ...منم سریال یکی رو بجای

همن سریال مخدوش ثبت خام کردم ...خلاصه فرعی اونو نداشتم از شانس بدمن اون رو هم فروخته

بودند ...زنگ زدم به مشتری وگفتم لطفا سریال فلان چک رو از اول تا آخر برام بخون ..خلاصه اونم

خوندش ...منم اونو جای همون سریال ثبت خام کردم و خدارو شکر حل شد ...بعد از بیرون اومدن شعبه

همش خداخدامیکردم نکنه یه وقت ماشین بروز رسانی نکنه ...الحمدالله ...درست شد ...

تا پست بعدی یاعلی ...

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در شنبه دوازدهم مرداد 1387  |
 ایران چک 1000000به سریال 172576/430506/81

امروزصبح زمانيكه تازه ميخواستيم شروع بكار بكنيم البته هنوز درب بانك رو براي مشتريها باز نكرده بوديم كه مسئول خزانه اومد پيشم و گفت يه ايران چك 1000000ريالي مخدوش توي چكهائي كه از سرپرستي برامون فرستاده اند هست كه مكاتبه كرديم گفتند اونو توي شعبه ثبت فروش و بازخريد كنيد ..(اينو داشته باشين ...)ساعت 11بود كه معاون شعبه بهم گفت فلاني امروز باجه سيبا هستين...منم با بي ميلي دفتر باجه رو پاراف زدم و ساعت 30/2رفتم خونه ...به عيال سپردم من باجه هستم منو ساعت 30/4بيداركن ...خلاصه ساعت چهارونيم عيال با يه بستني اومد پيشم و بيدارم كرد ...خلاصه رفتم سركار ...همه چيز بخوبي پيش ميرفت تا شعبه رو جمع و جور كرديم و حساب هم خوند ...اقاي معاون شعبه گفت من با بچه هام ميخوام برم خيابون ...زحمت بكش و خزانه رو چك كن و كليد هم بذار پيش خودت باشه ..خلاصه برگه سيتواسيون رو چك كردم ...(سيتواسيون برگه اي هست كه ريز تمام پولهاي داخل خزانه رو براي كنترل داخل اون مينويسند )خلاصه يه اختلافي داشت كه اونم پيداشد و رفتيم براي بروز رساني شعبه ...البته من كارم تموم شده بود ...موندم پيش سوپر وايزر ...چند مرحله ماشين رفت جلو كه يهو پيغام داد ...بين ريز چكهاي فروخته شده و ثبت خام مغايرت وجود دارد ...منم سريع چندتا سند كه شك كردم چك كردم ...نبود ...به خزانه دارزنگ زدم ..(.جالب اينه وقتي به همكاري زنگ ميزني چون از بانك خسته اند با يه دلهرهاي جواب ميدن كه ادم خنده اش ميگيره .)..گفتم چقدر چك از خزانه آوردي توي شعبه ..گفت سيصد ميليون ...كنترل كردم ديدم درسته ...ثبت خام شده بودند ..به مسئول حسابداري و مامور سداد براي راهنمائي تماس گرفتيم فايده اي نداشت ...تمام برگه هاي فروش چك رو كنترل كرديم ...فايده نداشت ...چكهاي خام رو از ماشين استخراج كرديم ...نشد ...به معاون شعبه زنگ زديم و گفتيم كه حساب نميخونه اونم به رئيس صندوق زنگ زد اونم اومد ...حالا ساعت چنده 30/8و منم مهمون دارم ...همه منتظر من و قرار بود براي شب مبعث پيامبر بريم شوش حرم دانيال نبي ..خلاصه ...زنگ زدند به يكي از ليدرهاي بانك اهواز اونم بنده خدا يه راهنمائي كرد كه اشتباه بود ...داشتيم خودمونو ميخورديم ...هزار راه رفتيم ...تا اينكه زنگ زديم به يكي از همكارامون يه راهنمائي كرد ..يهو يادم اومد ..رفتيم گزينه 4سوپروايزري بعدش گزينه 8مغايرت چكها ...ديديم اي بابا همون ايران چك صبح كه توي شعبه عمل شده بود همون بود ..بايستي دوتا سند ميزدند و اونو از چكهاي خزانه وارد شعبه و سپس از شعبه ثبت خام ميكردند ..درواقع صبح بدون اينكه اون چك رو ثبت خام كنند اومده بودند ثبت فروش و بازخريد كرده بودند ..خلاصه 4تا سند زدم و كار تموم شد ...ساعت 10اومدم خونه ...خسته و كوفته و خودتون بهتر ميدونين ....همه برنامه ريزي ما بهم ريخت ...

اينم از شغل ما ....

 

|+| نوشته شده توسط مسلم رحیمی در چهارشنبه نهم مرداد 1387  |
 
 
بالا